« السلام علیک یا ثاراللهدرود خداوند برروح پاکتان »

خوب بیندیشیم

نوشته شده توسطساسان نژاد 22ام مهر, 1394

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد.دید کاسه ای نفیس وقدیمی دارد که در گوشه ای افتاده وگربه ای در آن آب می خورد.

با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می شود وقیمت گرانی برآن می نهد.

پس رو به رعیت کرد وگفت:عموجان چه گربه قشنگی داری ؛حاضری آن را به من بفروشی؟

رعیت گفت چند می خری؟

مرد جواب داد یک درهم.

عتبقه فروش پیش ازخروج از خانه قیافه خونسردی به خود گرفت وگفت :عمو جان این گربه ممکن است در راه تشنه شود،بهتر است کاسه را هم به من بفروشی.

رعیت گفت:قربان ؛من به این وسیله تا به حال پنچ گربه فروخته ام.آن کاسه،فروشی نیست…….

 

  پس بیایید در مورد دیگران خوب فکر کنیم تا………………..

 

 


فرم در حال بارگذاری ...