حسين جان.

نوشته شده توسطساسان نژاد 11ام آبان, 1392

صحراي به خون تپيده مي گفت:حسين(ع)

در ناي سحر سپيده مي گفت:حسين(ع)

برخنجرشمر خشك شدخون وهنوز

برنيزه سري بريده مي گفت:حسين(ع)

رسيد ماه اشك وخون

نوشته شده توسطساسان نژاد 11ام آبان, 1392

پرسيدم از هلال ماه چرا قامتت خم است؟

آهي كشيدو گفت كه ماه محرم است

گفنم كه چيست محرم؟

به ناله گفت:

«ماه عزاي اشرف اولاد آدم است.

مسوليت مادر برابر حاثهْ كربلا چيست؟

نوشته شده توسطساسان نژاد 11ام آبان, 1392

برما وظيفه ولازم وواجب است كه از ياران حضرت حسين(ع) در س ايمان ودرستي وفضيلت واخلاق بگيريم،وخود رااز آنچه ياران يزيدبه آن آلوده بودند،حفظكنيم وبا به كارگيري فضايل ياران امام حسين(ع)وتكرار وتمرين آن واقعيات،خودرا در مدار حق قرار دهيم وبا تداوم آنچه در گروه يزيدي بوده خود را به روح تقوا آراسته كنيم.

امير مهربان خوهد آمد

نوشته شده توسطساسان نژاد 9ام آبان, 1392

به همه ي آنهايي كه خسته اند….

به خدا او خواهد آمد…..

هميشه فكر مي كنم تو كي مي آيي از سفر

تو اي بهار عاشقان عزيز غايب از نظر

هميشه فكر مي كنم توكه مي آيي از سفر

وپاي  در ركاب تو313نفر

باز به انتظار تو جمعه غروب مي شود

اگر بيايي از سفر آه چه خوب مي شود

ز كوچه ي خيال من باز عبور مي كني

توقلب عاشق مرا غرق سرور مي كني

هميشه فكر مي كنم به لحظه ي ظهور تو

به لحظه اي كه مي رسم به هاله هاي نور تو

اگر بيايي از سفر اي همه نور روشني

به اين دل شكسته ام آتش شور مي زنم

چون تو بيايي از سفر چمن سپيده مي شود

سلام تازه مي شود وعشق ديده مي شود

پس مولاجان براي تو مي نويسم براي تويي كه تير غمت دلم را نشانه گرفته

مي نويسم براي تويي كه نمي دانم كجايي؟چه مي كني ؟

راستش را بخواهي مولاجان. نمي دانم چه بنويسم؟كه قابل خواندن باشد،فقط مي نويسم كه شايد روزي به دست تو برسد

پس  مي نويسم ولي ؟

از دل بگذريم كه هر چه مي خواهد دست نيافتني است

از غم بگذريم كه هر چه بيشتر مي شودخالي كردن دل از آن مشكل تر مي شود

از فراق بنويسم كه هر چه مي رود شيرين تر وسوز ناك تر است

از تنهايي بنويسم كه هر چه در تنهايي بدست مي آيدهمه رويا است

پس بيا تا از تو بنويسم كه تو همه ي آرزوهاي من هستي

باز هم جمعه آمده ب دون تو،وعصر جمعه شده بدون ذكر سلام برتو،«مهدي جان»دل جمعه در عطشه بي توبودن مي سوزد ولحظه هاي نبودنت د ركنار جاده ي جمعه دو چشم است كه به انتظار تو براه مانده ونگران از نيامدنت ،وباز براي گل نرگس جمعه را پر كرده است

پس بيا مهدي جان

چرا كه لحظه هاي بي تو،لحظه هاي مرگ دل است،پشت ابر انتظار چه خبر است كه تو آنرا كنار نمي زني ونمي آيي

يابن الحسن!براي آمدنت دلي از جنس آينه ذبح خواهم كرد

« بقيه الله خير لكم ان كنتم تعلمون»

غريب زهرا

نوشته شده توسطساسان نژاد 9ام آبان, 1392

سلام برگل سرخ زهرا،سلام برآل ياسين،برتو اي پرچم افراشته عدل خداست .سلام من را بپذير در هنگامي كه قرآن تفسير كني وهنگامي كه به نماز وقنوت بپردازي وهنگامي كه ركوع وسجود به جا آوري

سلام بربقيه الله

اي مولاي من!گرفتاري ها بزرگ شدند.پنهانها ،آشكار شدند،وپرده از كارها برداشته شداما نيامدي ،امبد مردم بريده شد وپهناي زمين بربشر تنگ شده وآسمان دريغ كرد اما تو نيامدي

بيا اي حجت خداكه چشم هاي گريان درانتظار توست بيا كه بي پناهان تو را پناه وبي اميدان تورا اميد مي دانند

آقاي من!نگاه همه به سوي شماست،شكايت ها به سوي شما مي باشد ودر سختي وهمواري اعتماد بر شماست.

اي فرشته  ي زميني تودر زمين هستي وما در آسمان به دنبال شما مي گرديم

آقا جان!به فرياد رس كه غرق در گناهيم ياريمان كن كه جهان را ظلم فرا گرفته وظا لم برمظلوم حكم مي كند.

بيا ديگر كسي دردنيا معني عدالت را نمي داند

بيا ديگر كسي خون سرخ شهيدان را نمي بيند

بيا كه با آمدنت ظلم را براندازي،معني عدالت را بشناساني،خون شهيدان را بنماياني وحكم راوي برمظلوم تو باشي

بيا كه فقير از آمدنت خوشحال خواهد شد

بيا كه مومن از نيامدنت دلتنگ وغريب مانده است

بيا كه تو يوسف كنعاني وما برادران يوسف

بيا تا چشمان كنعان با جمال تو منور گردد

بيا كه در جهان انتقام ها بايد بگيري ،انتقام پهلوي شكسته ي زهرا ،انتقام جدت حسين در كربلا

بيا كه جهان با آمدنت تطهير يابدو آسمان رنگ خدا به خود گيرد

اي غريب زهرا!عمر ما همچنان مي گذرد وجهان نيز رنگ سياهي به خود مي گيرد .اما تو نمي آيي.آنقدر فرج مي خوانم ،آنقدر ندبه مي خوانم،آنقدر عهد مي خوانم تا بيايي آنقدر دست توسل بر مي دارم تا دستانم را بگيري

يا مولانا صاحب الزمان

الغوث،الغوث،الغوث

ادركني،ادركني،ادركني

الساعه،الساعه،الساعه

العجل،العجل،العجل

يا ارحم الراحمين بحق محمد وآل محمد