« يك لحظه | عصاره حكمت » |
حقيقت ودروغ
نوشته شده توسطساسان نژاد 4ام بهمن, 1393روزي دروغ به حقيقت گفت:
ميل داري با هم به دريا برويم وشنا كنيم،حقيقت ساده لوح پذيرفت وگول خورد.آن دو با هم به كنار ساحل رفتند وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را درآورد. دروغ حيله گر لباسهاي اورا پوشيد ورفت ازآن روز حقيقت هميشه عريان وزشت است اما دروغ در لباس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود
فرم در حال بارگذاری ...